عبد الرزاق اللاهيجي

360

گوهر مراد ( فارسى )

فصل سوّم از باب دوّم از مقالهء سوّم در ذكر طريقه حكما در بيان حسن بعثت انبياء خلاصهء كلام حكما در اين مقام آن است كه : هر فردى از افراد انسان در وجود خود به نحوى كه متّصف شود به حسن معاش و مؤدّى باشد به صلاح معاد ، محتاج است به مشاركت كه جماعتى از بنى نوع خود تا معاون هم باشند در امور محتاج إليها « من المأكل و الملبس و سائر ما يحتاجون إليه في معيشتهم ليطحن هذا مثلا لذاك و يخبز ذاك لهذا و هذا يحوك للآخر و الآخر يخبط لهذا » . و معاونت مذكوره موقوف است به اجتماع در مكانى كه متمكّن باشند « 1 » از معامله با يكديگر . و تمدن عبارت از آن اجتماع ؛ و مدينه عبارت از آن مكان باشد ؛ و هذا معنى قولهم : « الإنسان مدنيّ بالطّبع » . و شكّ نيست كه معامله محتاج است به عدلى و عدل محتاج است به سنتى و قانونى كه سياست مدنيّه عبارت از آن است . و سنّت و قانون محتاج است به واضعى الهى « إذ لا يجوز أن يترك الناس و آرائهم في ذلك ، فيختلفون ،

--> ( 1 ) الف : « باشند » ندارد .